|
سلام |
اين مطلبو ديروز نوشتم و قسمت اين بود كه بشه آخرين پست پناهم
دوباره غروب جمعه است ... از خانه بيرون مي زنم تا مقصد خلوت چشمهاي شما
سكوت ؛ تنهايي ، من و شما ..... چه حرفهايي دارم اما وقتي مي نشينم و خودم را در محضرتان مي بينم ، به معناي واقعي كلمه كم مي آورم . خجالت مي كشم از آنچه مي خواهم بگويم .... احساس حقارت مي كنم..... بخصوص در برابر سيد رحيم 17 ساله با آن چشمهاي معصومش . انگار مهماني چشمهاست . به حرمت قداست چشمهايتان من هم سكوت مي كنم .. تا جمعه اي ديگر شايد توان گفتن بيابم .........
بچه ها اگه يه روز خواستيد عهدي ببنديد چه با خودتون چه با كس ديگه سر قبر شهدا بهترينه . چون گمون نمي كنم كسي توان شكوندنشو داشته باشه ....
از همه خداحافظ بديهامو ببخشيد و اگه تونستيد فراموش كنيد .. از همتون ممنون كه همراه و همرازم بوديدو اراجيف منو تو اين مدت صبورانه تحمل كرديد..... برام دعا كنيد .... فراموشتون نمي كنم ....
من از آن روز كه در بند توام آزادم پادشاهم چو بدست تو اسير افتادم
سلام پناهم
نخندي بهما
دلم برات تنگ مي شه وقتي نمي بينمت
صداي نفساتو مي شنوم
چشاتو ميتونم تصور كنم
عطر تنت رو كه نگو
صداي قلبمو كه تند مي زنه مي شنوي
چند دقيقه اگه پيشت باشم
مي ره تا نزديك صفر
انگار نفس اونم مي گيره تا صداي نفس تو بيشتر بياد
وقتي دستات ماله من ميشه
وقتي شونه هاي پناهم پناه من ميشه
.......
انگار خدا دوباره زمينو مي آفرينه
انگار خدا دوباره منو متولد ميكنه
سبك ، معصوم و بي گناه
انگار كه آغاز هستيه آغاز منه آغاز...
نمي دونم اين مجازات يه گناهه يا امتحانه . نمي دونم . زندگي مو مي گم . خاطره هامو مي گم كه دست از سرم بر نمي دارند . از سه سالگي گرفته تا الان . خندم مي گيره از اينكه 5 دقيقه پيشم رو يادم نيست اونوقت كي آخه سه چهار سالگي شو يادشه كه تو.
.... ولي بعضي موقع ها حداقل يه ساعتهاييش وقتي خدا رو داشتم قشنگ بود نه ؟
راستي خدا بودين
چي كار مي كردين ؟ من اگه بودم ... مي دونم خدا بهترين كارو مي كنه ولي اگه ما خدا بوديم با اين عقل ناقصمون چي كار مي كرديم...
من اول از همه ، همه بچه هايي كه نمي تونستند برندمدرسه رو مي فرستادم مدرسه . هيچ بچه اي نبايد كار مي كرد . همه بچه ها بايد يه پدر خوب مي داشتند و يه خانواده مهربون اين اجباري بودااا
همه عاشقا رو بهم می رسوندم . شرط ازدواجم فقط عدم اعتياد نبود يه ازمايشي مي آفريدم كه ميزان عشق و آگاهي شونو بسنجه ...
همه نامردا رو خفه می کردم....
همه تنها ها رو عاشق می کردم
سياست و ابر قدرتا كه بماند كه چه بلايي سرشون در مي آوردم
دروغ گو هام مي دادم بندازنشون تو چرخه گوشت .
تبعيض فقرفرهنگي و مالي ايييييييييييي خدا اينا تعطيل
و.....
بشينيد دعا كنيد من خدا بشم فقط ![]()
اينجوري نميشه كه آخه سايه جون دنيا همينه بخاي يا نخاي . تو خدا نيستي كه بخاي عوضش كني . اگه هم بودي گند مي زدي بش
همونجوري كه به زندگيت گند مي زني .
ياد اون شعر افتادم : عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم جهان ويرانه مي كردم....
اما
بايد بتونم
بايد بتونم ؛ ناتواني هامو ؛ توانايي هامو بفهمم
بايد بتونم خودمو دنيارو آدمارو درك كنم
بايد بتونم
بايد بتونم تنهايي مو دوست داشته باشم
بايد بتونم خدامو بفهمم
بايد بتونم بفهمم چي شكسته چي پيروزي
بايد بتونم از شكستام درس بگيرم
از پيروزي هام نيرو بگيرم
بايد بتونم
بايد بتونم خودخواهي هامو كنار بزارم
بايد بتونم سايه رو دوست داشته باشم
بايد بتونم نفس بكشم
بايد بتونم شادي بدم
بايد بتونم انسان بشم
لبخند بزنم
ريني بشم
افتابي بشم
سبز بشم
دانا بشم
بزرگ بشم
حتي پناه بشم
سيب سرخ گاز بزنم
زندگي رو معنا كنم
يوكابت بشم
حتي رنجر بشم
فرياد بزنم
سكوت كنم
نفس بكشششششششششششششم
سبك بكشم
رها بشم
پرواز كنم
عاشق بشم
آره بايد بزرگ بشم
بشم اندازه تو
يا اندازه اون روح بزرگي كه تو مي خاي
![]()
![]()
دلم می خوادشون یه بهونه می خام که برم ببینمشون![]()
یه چیزی امروز صبح عین برق از جا پروندم وقتی رسیدم اوه برد رو که دیدم سرم گیج رفت وای خداجون کمکم کن غلط کردم
پست قبلی مال دیروز بود که اشتباها ثبت موقت شده بود امروز فرستادمش.
اما درمورد مطلب علم سکس یه اشتباهی گمونم شده یه توضیح باید بدم من به آزادی در این مورد معتقد نیستم . از طرفدارای پروپاغرص پایبندی ام چه قبل از ازدواج چه بعد از ازدواج. لطفا دراینمورد چیزی ننویسید چون اصلا ربطی به مطلب من نداره . اصلا تقصیر منه هیچ وقت نمی تونم نظرمو حرفمو درست بگم![]()
بعدا یه مطلبی سرفرصت اگه حسش بود درمورد وفاداری می نویسم اونجا بحث کنید مرسی .
بازم سلام
نتونستم بند بشم تو خونه.هیچی نتونستم بخونم . همه چیزم یادم رفته.تنها چیزی که اضطرابمو یه ذره کم می کنه پناهه . نمی دونم اگه از اینجا برم به وب دیگه ای هم همینجوری عادت کنم یا نه؟
به فکرم زد بعد از مدتها یه فال حافظ بگیرم . الهی قربونش برم حافظ رو . همیشه ارامش میده حتی وقتی تلخه جوابش.....
فالم این اومد
دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم.....
محتاج دعاتون سایه
راستی برای دوستم که اسم اونم سایه است دعا کنید
-----------------------------------------------------------------------------------------

نمي خواهم
دست هاي خالي
و شانه هاي خسته ام را
به شاخ هاي خشك
و ديوارهاي سست بسپارم
نمي خواهم
---------------------------------------------------
رنگ مي گيري
رنگ همه آدمهاي تكراري دنيا
مثل همه
مثل همه
مثل همه
مثل همه مي ترسي
مثل همه خودخواه مي شوي
مثل همه دروغ مي گويي
مثل همه دروغ هايت را
باور مي كني
مثل همه انكارمي كني
و مثل همه
به انسانيتت گند مي زني
آي سايه
تو چرا دیگر؟!
----------------------------------
تا چند روز دیگه خدا پشت و پناهتون
برام دعا کنید برام امتحان مجددا برگزار میشه من که همه اونایی رو که خونده بودم یادم رفت حس خوندن دوبارم ندارم. دعا یادتون نره
ديشب تلويزويون يه تبليغ گذاشت از آموزش بهداشت رواني و جنسي زوجهاي تهراني. خيلي تعجب كردم. احسنت فكر هر كسي بوده . از اين ملت و دولت بعيده خداييش . البته من نمي دونم كلاساشون چه جوريه . ولي زوج هاي ايراني در سطح پاييني از اطلاعات تو اين زمينه قرار دارند چه در موردروابط احساسي و چه روابط جنسي .
من آدم ضد سكسي بودم . دقيقا نمي دونم دليلش اين بود يا نه . بچه كه بودم خيلي كنجكاو بودم تو همه چي و به راحتي هم كوتا نمي اومدم . خندم مي گيره وقتي دخترخالم 12 سالش بود وهنوز فكر مي كرد دل آدم( البته دل حوا ) پاره ميشه و بچه از توش مي ياد بيرون . يا همين جوري آدم كه ازدواج مي كنه يه هو بچه دار ميشه . من اينطوري قانع نمي شدم حتي تو همون سن پنج شش سالگي .
هشت سالم كه بود يكي از دختراي فاميل اين مسئله رو به شكل خيلي بدي بهم گفت خيلي بد. از اون موقع كه بچه بودم ديگه حالم بهم مي خورد از زناشويي. بعدها يه نفر بهم گفت كه با بقيه فرق دارم . گفت كه نبايد اينطوري باشم . من گاهي خيلي لجباز مي شم ولي معمولا مي خام كه دليل همه چي رو بدونم . چيزهايي مثل تولد، مسائل ديني و..... خيلي چيزاي غير قابل انكاري بود كه نمي تونستم ناديده بگيرمشون و بازم ضد سكس باشم . تصميم گرفتم كه بفهمم و حداقل بتونم خودمو بيشتر قانع كنم . اين بود كه شروع كردم به تحقيق . تنها منبع هم اينترنت بود چون اصلا نمي شد در اين مورد با كسي حرف زد وخودمم مايل نبودم حتي تو چت . منابعي هم وجود نداشت . خلاصه اينكه چون از اين نگاه وارد شده بودم . به دنبال لذت بردن و ديدن عكساي سكسي نبودم . مي ديدم مي خوندم ولي از سر كنجكاوي . اينكه چه چيزايي خوندم و چه فكرايي كردم و چه مراحلي رو گذروندم بماند.
ولي نگاهم عوض شد . زبان هم بهم كمك كرد. راستي چرا منابع فارسي خوبي در اين زمينه وجود نداره. يا بهتره بگم كمه. و اونچيزي هم كه هست چرنديات و سكس گفتاريه تا يك مقاله علمي يا تحقيقي .
سكس هم مثل عشق از نظر آدما تعريفاي مختلفي داشت . بعضي وقتا مطالبي رو كه مي خوندي حالت بد مي شد از بس مزخرف و سطح پايين بود و بعضي وقتا برعكس.
گمون نمي كنم چيزي به اندازه سكس وجود داشته باشه كه بشه تا اين حد كلمه الهي و شيطاني رو بهش نسبت داد و تا اين حد درجات مختلف و متفاوت داشته باشه. اين فاصله سطح شايد يه امتحانه مواظب باشين ....
شايد باورتون نشه آگاهي از روانشناسي جنسي تاثير فوق العاده زيادي تو روابط زناشويي مي زاره خيلي زياد .حتي تو اينكه پدر و مادر خوبي باشي . حتي تو رابطت با آدمهايي كه ربطي به اين مسئله ندارند . و تو رضايتت از خودت .. و ...........................
تو ايران اين مباحث منسوخه و سكسولوژيست حتي براي بيماران وجود نداره تا برسه به .... . حتي روانشناسام يا اطلاعاتشون پايينه يا مي ترسند وارد اين مباحث بشند . خود من به عنوان يه آدم عامي و حتي در سطح يه وبلاگ كوچيك ؛ تعجب مي كنم كه دارم اينا رو مي نويسم و مي دونم تعداد زيادي از كسايي كه اين مطلبو بخونند چه فكرايي درمورد شخصيت من مي كنند
.
من يه موقع هايي اينترنت تدريس مي كردم . تا ياد مي دادي بشون كه چه جوري سرچ كنند يا چه جوري تو روم برند مي رفتند دنبال عكساي آنچناني يا رومهايي كه بحث سكسي داشتند . تو كلاسم طاقت نمي آوردند . اشكال نداره ها . اگه از سر كنجكاوي باشه بدم نيست ولي چرا يه چهار تا مقاله نمي خونند كنارش تا اطلاعاتشون زياد بشه من نمي دونم....
راستي اگه به فكر خودتون نيستيد به فكر بچه هاتون باشيد اونم تو عصر جديد. اطلاعاتتون رو بيشتر كنيد و بخصوص قبل از اينكه بچه ها تون به اين سن برسند بدونيد كه بايد سوالات ذهني اونها رو پاسخ بديد . و گرنه يا كسي ديگه بهشون پاسخ مي ده يا .......
لطفا اگه درمورد چگونگي برخورد با بچه ها درمورد سوالاتي كه مطرح مي كنند يا تو ذهنشون نگه مي دارند؛ مقاله اي جايي سراغ داريد يا نظر وتجربه اي داريد بهم بگيد. مرسي
خلاصه اينكه سكس مي تونه زشت يا زيبا باشه . مي تونه كثيف يا مقدس باشه . مي تونه لذت بخش يا عذاب آور باشه . و اينا به شخصيت دو طرف اعتقاداتشون ، شرايطشون، احساساتشون و آگاهي هاشون بستگي داره.
البته هر چي هم كه آگاهي داشته باشين و فن و فنون بدونين عشق لازمه همه اوناست.
اين خارجيها هستند كه به هيچي پايبند نيستندو سكس براشون حد و مرز نداره، حتي اونها هم تفاوت مي زارند بين سكس عاشقانه با سكس صرف ميل جنسي و بازم حتي كسايي كه عاشق همديگه بودند هم گفتند سكس بعد از ازدواج براشون آرامش و لذت بيشتري داشته .... اينو از خودم نمي گم تو
مقاله هاشون ديدم.
اگه مطلب من بد بود چرا تا آخرش خوندي ؟ بچه پررو!
امروز اما سبکترم -انگار باری از دوشم برداشتم کمی سبک تر - تا ببینیم که خدا چی می خاد
اینم یه آف به اندازه یه هفته به درخواست "یه دوست" که گفته بود تنبلم . بیا از خودم یه چیزایی در وکردم ولی چه فایده . یه چیز خوب باید در وشه که نمی شه همش غر زدنو و غم و غضه
چقدر پيرم
درست مثل پيرزني كه مي گويد
پايش لب گور است
و خسته ام
به اندازه مردي
كه بار غربت مي كشد
و كوچك
به اندازه كودكي
كه دستش به شير آب نمي رسد
آي سايه
گفتمت اما
كسي به من ترحم نكند
حتي تو
---------------------------------------------------------------------------
نمي دونم اينبار چه امتحانيه كه خدا از من مي گيره . فقط خيلي سخته خيلي . اميدورام از پسش بر بيام . دعا كنيد سربلند بشم.
اينبار پاره جيگرم ؛ همون عشقم ؛ نفسم همونيكه همه عمرم ...... چرا نمي دونم خدايا چرا اينقدر سخت امتحانم مي كني چرا حالا كه اينقدر مريض و رنجورم . كاش مي زاشتي قوي تر مي شدم . انگار مي خاي ديگه هيچ كس نباشه كه داشته باشمش .
قلبمو با تموم سلولاش مي سوزوني ؛ انگار نه انگار كه با خون تو داره مي تپه . يادت هست چقدر خوشحال شديم وقتي جواب آزمايش خون آ مثبت بود . خدايا اين مادر منه ؟ تمام وجودم رو مي سوزوني . اشكامو كه تو چشام حلقه زده مي بيني ؛ حتي صداي بغضم رو كه قورت مي دم مي شنوي ............ و دوباره تكرار مي كني اينبار به شكلي ديگه بدتر حتي وقتي مي خاي درستش كني خراب تر ميشه ... چون حرف دلته ... خودت هميشه مي گي نمي توني حرفت دلتو پنهان كني .....
هر بار باور نمي كنم . مادر خسته ست . مريضه ... پر از مشكله .... هر بار خودمو گول مي زنم ولي ديگه داره باورم ميشه .......
صفا اخر هفته مي ياد . شايد بتونم دستمو دور گردنش بندازم . سرمو رو شونه هاش بزارمو و به بهونه دوريش تا مي تونم گريه كنم ( زهي خيال باطل ) . صفا 5 سال از من كوچيكتره ولي بعضي وقتا اصلا اين فاصله رو حس نمي كنم . بعضي وقتا حس مي كنم پسر كوچيكه خودمه!! بعضي وقتا جاي داداش بزرگم و گاهي پدرم!!!
با اون نمي تونم حرف بزنم اما حس مي كنم پاكي قلبشو محبتش رو و اين بهم آرامش مي ده . براي آدم تنهايي مثل من نگاه كردن به چهره مهربون اون غنيمت بزرگيه..
قبلا كه تو شركت بودم گر چه خيلي سخت بود كارا براي من با اون شرايطي كه داشتم . ولي اينترنت بود و كارامم سرگرمم مي كرد گر چه كار زيادي انجام نمي دادم .
كار جديد چندروز اول كه دانشگاه كمي شلوغ بود بهتر بود اما الان كار خاصي كه ندارم هيچي دانشگاه تعطيل شده . پشت صندلي مي شينم و به چشماي ببر روي دستكتاپ نگاه مي كنم يه چيزايي هم تو اين نگاه كردنا به هم گفتيم . تازگيها مي يام از روي دستكتاپ برش دارم يه عكس ديگه بزارم دلم نمي ياد !!!!!
. حالا مي فهمم اونايي كه مشكل دارند چرا زياد كار مي كنند . كار بعضي وقتا حتي وقتي درست انجامش نمي دي به ادم ارامش ميده . حداقل قسمتي از فكرتو اشغال مي كنه
تنهايي رو دوست دارم به هر حال بهتر از بودن باادمهايي كه .....
اما مي دونم اين دوست داشتن تو شرايط فعلي به ضررمه . اميد داشتم محيط دانشگاه روحيمو عوض كنه كه عكس اين قضيه پيش اومد.
هنوز يه ته اميدي به خودم دارم چون بعضي وقتا فكر مي كنم مثل يه جوونم انگار مثل يه جونم كه داره خاك رو مي كاوه و بيرون مي ياد الان نه يه دونه است نه يه گياه . حتي نمي دونه كه قراره چي بشه . خودشم نمي دونه چيه و داره از كجا سر در مياره . خدايا كوير نباشه مقصدش . خدايا كمك كن سر از اين گره هاي كور خاك در بياره.
---------------------------------------------------------------------------------------
به دستم رسید جعبه چوبي با كنده كاري طلايي ماموت . هموني كه مي خواستم .
آدم حس مي كنه يوكابده . يه موسي بايد بزاري توش و بسپاريش به نيل . وااااااااااااي نه كي دلش مي ياد موسي رو به نيل بسپاره . بي خيال حالا كه نه يوكابتم . نه نيل هست و نه موسي . جو گير نشو
اين اسم رو خيلي دوست دارم اونوقتا با این نام می چتیدم . يوكابد . يه جايي شنيدم گمونم از صابر بود مي گفت كه يه جايي تو اصول كافي خونده كه اگه اسم يوكابت رو به هر قفل بسته بخوني با اعتقاد ؛ باز ميشه ! با اين همه دراي بسته واقعا به يه يوكابد نياز دارم....
ياد صابر بخير . حدود سه سال پيش .يكي از بهترين دوستاي اينترنتي ام . همون موقع که من شدیدا انتی بوی بودم.
باورش مي شد كسي كه يه روزي ندونيم كجاي دنيا هستيم . پسري كه با وجود اينكه از من چندماه كوچيكتر بود ولي احساس مي كردم مرشدمه.
تقصير خودم بود خودم نخواستم كه باشه . عجب غلطي كردما . تو اين برزخ شايد مي تونست كمكم كنه. پدرش يه ديپلمات بود از آدمايي كه اگه اسم ببرم اهل سياست شايد بشناسنش . يادش بخير چقدر شاكي مي شد وقتي بهش مي گفتي از يه طبقه ديگه هستي . خداييشم بهش نمي يومد. ما حتي عكس همديگه رو هم هيچ وقت نديديم حتي تا مدتها اسم همديگه هم نمي دونستيم . ولي چقدر صميمي شديم..
هيچ كس رو نديدم اينقدر قشنگ آيه هاي قران رو به موقع به آدم متذكر بشه . حافظ رو اينقدر به موقع وسط بكشه و .... مرد عرفان بود صابر . اون روزا من روم مي ساختم از سر بيكاري به يه اسم خاص . همديگه رو اد نكرده بوديم . سر يه ساعت خاص كه من معمولا بي كار بودم و روم مي ساختم و سابجكت مي دادم مي يومد تو روم . اولش اينقدر خنگ بوديم كه به عقلمون نمي رسيد اد كنيم . شايدم اينجوري مزش بيشتر بود.
آي جوووني يادش بخير.
تقدیم به مهربون ترینِ دینای من ![]()
بزرگي تو مرا
به اعتراف وا مي دارد
چگونه مي توان
فراموشت كرد
با حادثه هايي
كه هر روز تو را اثبات مي كنند
امروز ساعت 3 صبح از تهران برگشتم . دست خالی .
به لطف صبر برادرم سر امتحان یک ربع دیر رسیدم .40 دقیقه وقت داشتم 80 تا سوالو جواب بدم . وقتی سولا رو شروع کردم به خوندن ، اول فکر کردم شماره صندلی رو اشتباه اومدم بعد دیدم بالای برگه پاسخگویی اسم من نوشته شده . خلاصه اینکه از این 7-8 تا کتاب منبع چند تا سوال بیشتر نیومده بود...... نفهمیدم اصلا سوالا رو چه جوری خوندم نه سوالا استاندارد بود نه زمانش....
دیگه اخرای امتحان داد همه در اومده بود. خداییش دخترای شهرستانی پیش این دخترای تهرون خیلی مظلوم و محجوبند . همیشه هر وقت حقی ضایع می شد من بودم که حرف می زدم اینجا نه بخاطر اینکه یه جمع بزرگ یا یه شهر نا آشنا بود اصلا نمی خواستم قاتی اشون باشم . هر چی مراقبا می گفتند ما مقصر نیستیم این دخترا حرمت دختر بودن خودشونم نگه نمی داشتند یکی داد می زده حرومزاده ها یکی ..... یکی می گفت می رم اعتراض می کنم جرشون می دم ..... یکی هم رو برگه خون بالا اورد... منم که عین خیالم نبود...... فقط به مراقب گفتم زمانش رو که می تونید اضافه کنید اونم گفت ببینم چه می کنم . هیچ کاری هم نکرد.. فقط شرمنده مامان و اونی که زحمت گرفتن کارت رو کشید شدم. خندم می گیره عمه فکر می کرد این امتحان برای من مهمه . سفره چهارده معصوم نظر کرده بود . چقدرم قربون صدقم رفت و مراقبتم کرد که بهم ثابت کنه اگه بمونم پیشش اینجامی تونم خوب درس بخونم . اخه عمه داره تنها میشه . همیشه دورو برش شلوغ بوده ولی تا چند ماه دیگه که پسر عمه اینا برند تهنای تهنا میشه. اینم از سفر یه روزه تهران
چقدر دلم می خواست بمونم . این کار لعنتی که نزاش. راستی ننوشته بودم تو وب از کار جدید فردا شاید ....
کسی از قضیه تبریز باخبره . شنیدم که 14 تا کشته داشته تا حالا . قضیه به نظر می یاد که از به اتیش کشیدن خونه های ارامنه تو تبریز شروع میشه که از یه کینه و جنگ 10-15 سال پیش تو ارمنستان گمونم نشات گرفته بوده و بعدشم یه کاریکاتور که توهین به آذری زبانها بوده از روزنامه ایران . نتیجه : اعتصاب بازار . تظاهرات . تعداد زیادی زندانی و تعدادی کشته.....
دست کی تو کاره خدا عالمه
اینم بخونید لذت ببرید ( تنها چیزی که روز اول کار جذبم کرد این متن بالای مونیتور بود )
مست
من مستم
من مستم ومیخانه پرستم
راهم منمایید
پایم بگشایید
وین جام جگر سوز مگیرید زدستم.
می لاله و باغم
می شمع وچراغم
می همدم من همنفسم عطر دماغم.
خوش رنگ خوش آهنگ
لغزیده به جامم.
از تلخی طعم وی اندیشه مدارید
گواراست به کامم.
در ساحل این آتش
من غرق گناهم
همراه شما نیستم ای مردم بتگر !
من نامه سیاهم.
با آنکه در میکده را باز ببستند
با آنکه سبوی می ما را بشکستند .
با آنکه گرفتند زلب توبه وپیمانه زدستم
با محتسب شهر بگویید که هشدار!
هشدار که من مست می هرشبه هستم.
سیاوش کسرایی
مدت زيادي از تولد برادر ساكي كوچولو نگذشته بود . ساكي مدام اصرار مي كرد به پدر و مادرش كه با نوزاد جديد تنهايش بگذارند .پدر و مادر مي ترسيدند ساكي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود كه جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار ساكي هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ، بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت كنند .
ساكي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالاي در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند . آنها ساكي كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت : ني ني كوچولو ، به من بگو خدا چه جوريه ؟ من داره يادم ميره !
تو هنوز اما انگار بوی این دنیا رو نگرفتی
تولدت مبارک
![]()
![]()
![]()

می خواهمت هنوز.
آری هنوز هم
دریای آرزو
در این دل شکسته من موج می زند
راهی به دل بجو.
--------------------------------------------
همواره چنين مي پنداشتم كه براي ِ زندگي ، براي انسان ، حتي براي خدا ،"طاقت فرسا ترين "دردها تنهايي است ، مجهول ماندن است ، بي آشنا بودن است ، گنج بودن و در ويرانه ماندن است ، وطن پرست بودن و در غربت بودن است ، مخاطب نداشتن است ، بي كس بودن است ،عشق داشتن و زيبايي نيافتن است ، زيبا بودن و عشق نجستن است ، نيمه بودن است ، زندگي كردن و"براي ِ" نداشتن است ، دل به هيچ پيوندي نبستن است ، جان به هيچ پيماني نداشتن است ،بي تو بودن است .........
"دكتر شريعتي"
----------------------------------------------------------------------------------------

سنگي است زير آب
در گود شب گرفته درياي نيلگون
تنها نشسته در تك آن گور سهمناك
خاموش مانده در دل آن سردي و سكون
او با سكوت خويش
از ياد رفته اي ست در آن دخمه سياه
هرگز بر او نتافته خورشيد نيم روز
هرگز بر او نتافته مهتاب شامگاه
بسيار شب كه ناله برآورد و كس نبود
كان ناله بشنود
بسيار شب كه اشك برافشاند و ياوه گشت
در گود آن كبود
سنگي است زير آب ولي آن شكسته سنگ
زنده ست مي تپد به اميدي در آن نهفت
دل بود اگر به سينه دلدار مي نشست
گل بود اگر به سايه خورشيد مي شكفت
شعر از سایه (هوشنگ ابتهاج)
چرا اینقدر تعجب کردین تاحالا مگه به اینجور آدما بر نخوردین ؟ زیادن که.
یا من بدشانس بودم . بین دخترا که کم نیست پسرام احتمالا همینطور باشه.....
من چه جوری واسه امتحان هفته دیگه آماده بشم خدا می دونه اصلا تمرکز ندارم همش عین مرغ پر کنده می مونم.
پای کام نمی تونم بشینم . خونم نمی تونم بمونم. مهمونی نمی تونم برم. درس نمی تونم بخونم. کار نمی تونم بکنم . پر از نمی تونمم
ارامش و تمرکز ندارم.
دیشب عروسی دعوت داشتیم . تاسلام قربونتون بشم فداتون برم و احوالپرسی از بزرگترا و مسافرای آشنا تموم شد و اخرین قلپ شربت نوش جان . انگار که منتظر باشن زور کشون شدیم وسط (تو دهات ما اینجوری رسمه ) . یهو متوجه شدم دخترعمم پارتنرم تو رقص یه جوری بم نگا می کنه انگار داره به .....![]()
کم کم دست خودمم اومد دلیلش آهنگ راست می رفت من چپ. چیزی به اسم ریتم ظرافت وجود خارجی نداشت . فرض کن آهنگ ترکی بذارند تو بندری برقصی ..... یه چیزی تو همین مایه ها . همه جوره دارم تغییر می کنم....![]()
ولی الانم میگم وقتی دلگیرین طرف شعرا و کاستای اخوان که اصلا نرین که ۱۰۰۰ برابر بیشتر دیپرس می شین. من تعجب می کنم این اخوان واسه چی تخلص امید رو انتخاب کرده ؟ بیشتر شعراش سرشار از یاس و ناامیدیه.ولی از اون شاعرایی نبوده که فقط از عشق بگند درد مردمو فقر مردمو ظلمو و بیدادو حس می کرده می گفته ازش .......
اینم قاصدکش که وصف حاله منههه
فصل قاصدکاس یادمه همیشه قاصدکا رو واسه خدا فوت می کردم. آخه ما بچگامون می گفتیم . اگه می خای حرفیو به کسی بگی ولی نمی تونی یا ازت دوره به قاصدک بگو و فوتش کن........
قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی، اما، اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک...
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب
قاصدک! هان، ولی... آخر... ای وای
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام، آی! کجا رفتی؟ آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی، جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند

------------------------------------------------------------------------------
اینم غرغرای امروز من:
هیچوقت توقع محبت از کسی گذشت از کسی حمایت از کسی فداکاری از کسی کمک از کسی ... هیچ وقت این تو قع ها رو نداشتم . همیشه بی توقع بودم . ولی توقع دارم اگه محبتی به کسی می کنم پشت پا نزنه بهم... اگه با کسی صادقم دروغ نگه بهم اگه از کسی دفاع می کنم حمایت می کنم زیرابمو نزنه .... وقتی تمام سعی اتو می کنی تا کسی رو از تو مرداب در بیاری بعد وقتی اومد بیرون خودتو هل بده تو مرداب چه حسی به آدم دست می ده می تونی بازم لبخند بزنی ؟
بعضی از آدما تنهایی آدمو بزرگتر می کنند هیچوقت نباید تو حریم قلبت راهشون بدی ... هیچ وقت ... باید بزاریشون یه گوشه یه گوشه که همه ادمای عامی دیگه هستند نه نه آدمای عادی مرتبه بهتری دارند باید بزاریشون یه گوشه که حواست باشه هیچوقت دوباره گزیده نشی ازشون.... ولی باید بتونی تو روشون لبخند بزنی باید بتونی کینه نگیری ازشون و گرنه کارخودشونو کردند ..... باید بی تاثیر بشند .. انگار که هیچوقت نبودند...
یادمه بچه که بودم تو هر حرف بزرگترا می شنیدم می گفتند فلانی صفت نداره .. آآآآآآ این صفت که می گند همینه . خدایا بی صفتم نکن....
-------------------------------------------------------------
به بچه ها گفتم که می رم . باور م نمی شد یکیشون کلی گریه کرد . هنوز من نرفته .دردش بخوره تو جون هر چی آدم بی صفته.... قول دادم مرتب سر بزنم . و چون محل کار بچه ها کنار کافه هست . حتما یه سرم به نت می زنم. اگه اوضاع بی ریخته مالیه بزاره![]()
------------------------------------------------------------
کسی قالب وبلاگ خوب سراغ نداره ؟
دلم گرفته بدجوری
برام دعا کنید
راستی هــــــــــــــــــــــای تو چرا می یای ولی .............